جمعه، اسفند ۱۰، ۱۳۸۶

محو

با چنگ و دندان گرفته‌ام هر آنچه را که زمان با خود می‌شوید
تا خود، پاره پاره شان کنم...

جمعه، دی ۲۱، ۱۳۸۶

آسمان تهی

راهی به سوی انتها

سنگین از تهی بودن آسمان

جایی که انعکاس هر قدمت زمزمه می کند

«بر خطا بوده ای»

و باد ها، شبح شیطان را

در دوردست ها پچپچه می کنند...

 

جایی می روم که تنها راه

رد پای من است...

جمعه، دی ۱۴، ۱۳۸۶

در درون

چطور با حسرت نگاه می‌کردم، تا قدم قدم او را تصاحب کرد، آن دیگری، که در وجود من است...

پنجشنبه، آذر ۱۵، ۱۳۸۶

شب

آفتاب کم کم غروب می‌کند
و هرچه سایه ام بلندتر می‌شود من کوچکتر می‌شوم...

چهارشنبه، آذر ۰۷، ۱۳۸۶

کاغذ سفید

کلمات را روی کاغذ جاری می‌کنم.
بوی گس جوهر را استنشاق می‌کنم، باز هم می‌نویسم.
و تنها بوی جوهر را دوست دارم...

چهارشنبه، آبان ۳۰، ۱۳۸۶

آن دیگری

او همانی بود که تمام عمر آرزویش را کرده بودم
اما رهایش کردم
من «آن دیگری» نبودم...

پنجشنبه، آبان ۱۷، ۱۳۸۶