با چنگ و دندان گرفتهام هر آنچه را که زمان با خود میشوید
تا خود، پاره پاره شان کنم...
تا خود، پاره پاره شان کنم...
راهی به سوی انتها
سنگین از تهی بودن آسمان
جایی که انعکاس هر قدمت زمزمه می کند
«بر خطا بوده ای»
و باد ها، شبح شیطان را
در دوردست ها پچپچه می کنند...
جایی می روم که تنها راه
رد پای من است...